نویسنده :
محبت | ساعت 7:36 روز پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
|
لینک ثابت
نویسنده :
محبت | ساعت 9:48 روز دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
|
لینک ثابت
نویسنده :
محبت | ساعت 9:31 روز یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
|
لینک ثابت
نویسنده :
محبت | ساعت 9:48 روز شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
|
لینک ثابت
دايره زنگي : بايدها و نبايدها
يك مجتمع مسكوني در يكي از محله هاي شيك شمال تهران با
ساكنيني متفاوت از يك ديگر و پشت بامي مملو از ديش هاي
ماهواره...كه همه به نوعي موافق با داشتن
ماهواره هستند جز يك خانم مدير مدرسه كه او هم به خاطر موقعيت شغلي اش!!! با ماهواره
مخالف است و يك سرهنگ ...

ادامه مطلب
نویسنده :
محبت | ساعت 6:51 روز جمعه بیست و سوم فروردین 1387
|
لینک ثابت
ارزوهاي بر باد رفته در مهاجرت به سرزمين هاي رويايي...
نویسنده :
محبت | ساعت 9:17 روز سه شنبه بیستم فروردین 1387
|
لینک ثابت
حيوان خانگي...
علاقه به حيوانات خانگي و اعتياد اروپاييان را به كارهايي عجيب وا ميدارد. نمونه اش دختر جواني به نام ناتاشا است كه ميگويد من يك حيوان خانگي هستم!!!!او همراه با نامزدش در خيابانهاي انگلستان راه افتاده در حالي كه قلاده يك سگ را در گردن دارد.بدتر انكه زنجير قلاده دست نامزدش است. اين كار ناتاشا باعث ناراحتي بسياري از زنان انگلستان شده است... برگرفته از مجله راه زندگي 259
نویسنده :
محبت | ساعت 9:55 روز دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
|
لینک ثابت
به
گزارش سرويس فرهنگ وهنر سايت خبري قدس ،«مرد هزارچهره» جديدترين کار مهران
مديري است که قرار است در ايام عيد از شبکه سوم سيما به تماشايش بنشينيم .
او
در اين سريال هم مثل چند تا کار آخرش ، اعضاي اصلي تيم هميشگي اش را حفظ
کرده و اين بار هم آنها را با خود همراه کرده. همراهي اي که مخصوصا در بخش
نويسندگي بيشتر به چشم مي آيد و مي شود گفت بخش بزرگي از موفقيت مديري به
انسجام همين گروه برمي گردد که مديريت و سرپرستي اش را پيمان قاسم خاني بر
عهده دارد...ادامه مطلب
ادامه مطلب
نویسنده :
محبت | ساعت 10:51 روز یکشنبه یازدهم فروردین 1387
|
لینک ثابت
راستي، سيزده به در خوش بگذره...
نویسنده :
محبت | ساعت 7:57 روز شنبه دهم فروردین 1387
|
لینک ثابت
سيزده بدر...
نویسنده :
محبت | ساعت 7:50 روز شنبه دهم فروردین 1387
|
لینک ثابت
انجير رو به یارونشون مي دن ، مي گن اين چيه ؟ مي گه
آلو بوده چلوندن ، تو زعفرون خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، يه چوب بهش
چپوندن ، تازه شده گلابي
چندتا هم ولایتی سوار آسانسور شدند چند ساعت ايستادند تا اينکه يک نفر آمد و دکمه را زد يکي داد زد و گفت سلامتي آقاي راننده صلوات
يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا
سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه
مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان
ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم
باهمه ی وجود سرمو رو شونه ی مهربونه تو میذارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک میکنم !!
گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآيد!
گفتم كه ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي كزبادصبح خيزد
گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد
گفتا كه اي واي ديرشد، داد مامان درآمد
به غضنفر میگن مبارک باشه ازدواج کردی. میگه دائمی نیست اعتباری !!....
بخند بذار دنیا بهت بخنده
نویسنده :
محبت | ساعت 19:36 روز شنبه سوم فروردین 1387
|
لینک ثابت